تبلیغات
پایگاه مقاومت بسیج حضرت ام البنین (س) - سلام برادر شهیدم

پایگاه مقاومت بسیج حضرت ام البنین (س)
 
رهبراگرلب ترکند جان رانثارش میکنیم

سلام برادر شهیدم!

: نمی دانم نامت چیست و از کدامین شهر و دیاری؟ نمی دانم از کدامین نقطه جغرافیای وطنم به جبهه اعزام شدی؟ اما می دانم که قرار است تا چند روز دیگر در شهر من آرام بگیری. شهری که هرچه شهید داده است مشخصند با نام و نشان اما از این به بعد دو شهید بی نام یا بهتر بگویم گمنام به آنان افزوده می شود تا مردم شهرم دلتنگی هایشان را با آنان تقسیم کنند، تا اگر کسی گمشده ای دارد یا سفر کرده ای یا حاجتی یا مریضی، روی نیاز به سوی شما آورند و شما را شفیع آن یکتای بی همتا سازند که پیر جماران فرمود: تربت پاک شما زیارت گاه عاشقان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان است.

از نام و نشانت پرسیدم. گفتند گمنام است، فرزند روح الله.

می دانم حتماً راضی نبودی که پس از سالها غربت و بی نشانی حتی نامی از تو بر روی سنگ قبرت بنویسیم و تنها گمنامی را پسندیدی شاید شرمنده بودی از بانوی بی حرم و یا از ائمه بقیع که حتی سنگ مزاری ندارند...

سرداران بی پلاک!

از نام و نشان داشتن تا گمنامی یک پلاک بیشتر فاصله نیست. عزیزانم پلاکتان را کجا جا گذاشته اید؟ راستی از پدر و مادرتان چه خبر؟ نمی دانم زنده اند یا نه؟ نمی دانم مادرتان هنوز شبها درب خانه را نیمه باز نگه می دارد به امید آمدنتان یا نه؟ شاید هم مانند مادر شهید بهروز صبوری قاب عکستان را در دست می گیرد و هر کاروان شهیدی که می آید سراغتان را از آنان می گیرد؟
برادران عزیزم

عجب روزهایی را برای آمدن به شهرمان انتخاب کردید... ایامی که بوی حماسه و ایثار می دهد و روزهایی که عطر و بوی شهادت و رشادت در همه جا پراکنده است. اما عجب صفایی بخشیدید به شهرمان در هفته دفاع مقدس امسال...

شهید گمنام سلام! خوش اومدی مسافر من، خسته نباشی پهلوون

شهید گمنام سلام! پرستوی مهاجر من، صفا دادی به شهرمون...

مسافران من!

نمی دانم شاید تشنه جان دادید؟ شاید هم بازو و سینه و پهلویتان آماج گلوله های خصم شده است؟ شاید بدنتان زیر شنی تانکها له شده است و دستهایتان از بدن جدا؟ شاید رمز گمنامی تان پیشانی بندهای یا فاطمه(س) بوده است؟ شاید هم بر پشت پیراهن رزمتان نوشته بودید که : "می رویم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیریم"؟

خوش آمدید فرزندان زهرا(س)

دلمان عجیب هوایتان را کرده بود. نمی دانم از از اروند گذشته اید یا از مجنون؟ از هور یا ماهور؟ اما می دانم که ماندن در آن سوی آبها یعنی این که تا آخر مقاومت کرده اید یعنی عقب نشینی را نپسندیده اید.

آمدید درست زمانی که وقت آمدنتان بود. تا مرا تا ما را از ملالت تجدّد بیرون بکشید اما ای کاش قسمتی از وصیت نامه اتان سهم دلهای تشنه امان می شد؟

کبوتران خونین بال!

با آمدنتان دوباره شهرمان عطر و بوی تشییع جنازه شهید به خود گرفت. شهری که هنوز دو شهید جاویدالاثر دارد( شهید هادی ابرار و شهید بهمنیار حسین پور؛ شاید شما از آنان خبر داشته باشید؟) شهری که نه تنها در دوران دفاع مقدس بلکه تا همین چند سال پیش نیز، شهید تقدیم اسلام و انقلاب نموده است(پاسدار شهید سلیمان حیدری) شهری که قبل از انقلاب نیز مدفن اولین روحانی مجاهد استانمان، شهید شیخ ابوتراب عاشوری گردید. و الان دوباره در نقطه ای دیگر از شهرمان، ستاره هایی در خاک مأوا می گیرند تا با نورشان راه را گم نکنیم و بر سیاهی ها و تباهی ها غلبه کنیم.

خوش آمدید ستارگان در خاک!

این بار که یادواره شهدایمان را برگزار کردیم به جای نام و عکس شما دو لاله خونرنگ را بر در و دیوارهایمان می کشیم هرچند این کار، دلتنگی هایمان را بیشتر می کند و قلب هایمان را از این همه غربت و مظلومیت در هم می فشارد.

هرچند نمی دانیم که پدر و مادران منتظرتان یا خواهر و برادر و شاید هم همسر و فرزندان چشم به راهتان در کجای این سرزمین انتظار شما را می کشند اما به آنان قول می دهیم که پدر و مادران مهربان شهرمان برای شما سنگ تمام بگذارند. قول می دهیم از خواهر و برادری چیزی برای شما کم نگذاریم. قول می دهیم مرتب شما را زیارت کنیم. شاید هم دعای عهدمان را با شما قسمت کردیم... قول می دهیم در پیاده روی های اربعینی مان به سوی حرم حسینی، به جای شما نیز قدم زنیم ؛ شمایی که خود مهمان ارباب بی کفنید.

سرداران عرصه گمنامی!

آمدن شما فصلی جدید را در تاریخ حماسه های شهرمان به ارمغان خواهد آورد. از این پس هرجا گلی پرپر را دیدیم پیکر از یکدگر گسسته اتان را یاد می کنیم و هر جا نخلی بی سر دیدیم پیکر بی سرتان را به یاد می آوریم.

کسی چون لاله پرپر راه می رفت/ کسی در شهر، بی سر راه می رفت

به دنبالش تمام کوچه ها را/ دلم از من جلوتر راه می رفت...

اکنون ما مانده ایم و هزار راه نرفته...

اکنون ما مانده ایم و رسالتی بزرگ بر دوش...

ما مانده ایم و ایستادن پای ارزشهای انقلاب...

ما مانده ایم و دفاع از حریم ولایت...

ما مانده ایم و امتداد راه شما، عمل به وصایای شما و بیعت مجدد با آرمان های شما که همان آرمان های امام راحل و مقام معظم رهبری است؛ امیر قافله صبر و بصیرت...

راه دور است ولی سرعت طوفانی هست/ گر بخوانید مرا پای بیابانی هست

گر بخوانید بدانید که ما هم مَردیم/ مرگ بر ما اگر از راه بلا برگردیم...

آخرین نجوای من با شما سهم چشمان بی قراری باشد که باران اشک را بر تربت شما به یادگار خواهد افشاند.


مو و بارون دو همزاد بهاریم/ مو و بارون دو چشم بی قراریم

بیو بارون سر قبر شهیدون/ بباریم و بباریم و بباریم...

التماس دعا برادران عزیز!

التماس دعا مهدی(عج) یاوران! دعا کنید اسم ما نیز در دفتر یوسف فاطمه(س) به عنوان سرباز و فدایی حضرتش ثبت شود.

التماس دعا مسافران از سفر رسیده! وعده ما کربلای حسینی ، ما را نیز کربلایی کنید.

التماس دعا کبوتران خونین بال! برای شهادت و عاقبت خیری ما دعا کنید...

دیدار به قیامت ان شاء الله . دعا کنید تا در بهشت حضرت دوست، شما را بشناسیم ای شهیدان گمنام...

نه تن مونه، نه پیراهن بمونه/ مگه خاکستری از من بمونه

دعا کن گر نمونه چیزی از من/ چراغ لاله ها روشن بمونه     



به قلم : محمد میرزایی

منبع : چغادک نیوز  http://www.choghadaknews.ir




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 مهر 1392 توسط فاطمه
تمامی حقوق مطالب برای پایگاه مقاومت بسیج حضرت ام البنین (س) محفوظ می باشد